۲ سال پیش بود که به کمک حسین وبلاگ
Fear Factory رو براش ساختم. هنوزم اگه تو لینکای سمت چپ وبلاگم نگاه کنید اسمش رو بالاتر از همه میبینید و اسم من هم اول لینکای وبلاگ حسین هست. . .
□
ولی الان ۵ ماه هست که حسین پیش ما نیست.
پی نوشت: ایمان بارانی
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:35 توسط سیب
|
پنجشنبه سيام فروردين هزارُ سيصدُ شصتُ سه
تنها يك روز، يك روز تعطيل از فروردين مانده بود كه من متولد شدم.
اين يعني براي ديدن ماهي كه در آن به دنيا آمدم بايد يازده ماه صبر ميكردم.
تأسف برانگيز است، نه؟
□
يكشنبه سيام فروردين هزارُ سيصدُ هشتادُ هشت
25 سال يا ربع قرن از روزي كه من به دنيا آمدم ميگذرد و من بارها فروردين را ديدهام. اما نميدانم چرا هنوز نفهميدهام فروردين چه شكلي است و چرا من در اين ماه متولد شدهام.
تأسف برانگيز است، نه؟
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 13:38 توسط سیب
|
در گرمسیر دستانت
میمانم، آتش میگیرم
در گرمسیر لبهایت
میمانم، آتش میگیرم
در گرمسیر نفسهایت
میمانم، آتش میگیرم
□
در سردسیر نگاهت
میمانم، آتش میگیرم
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:38 توسط سیب
|
بوی ِ موهایت چنان سرخوشیای به من میدهد که آرزوی ِ عمر ِ هزار ساله میکنم.
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:23 توسط سیب
|
اگه بگی آره
دنیا رو که نمیتونم به پات بریزم
ولی قول میدم
حتماْ دوسِت داشته باشم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:17 توسط سیب
|
گاه برگی بودهام
گاه هیچ
□
تو اما درخت نباش
بانوی من
پی نوشت: بانو
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:52 توسط سیب
|
میشه هیچ چی رو ندید
فقط نگاه کرد...
□
نمیدونم تا کی میخوام تو این خواب زمستونی باشم، ولی قول میدم حتماْ بیدار بشم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:3 توسط سیب
|
به بلندی ِ موهایت
یلدا
حسادت میکند؛
من
عاشقی.
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:38 توسط سیب
|
مدتیه دارم
اینجا کار میکنم. بنابر این نمیتونم زیاد
اینجا بیام.
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:25 توسط سیب
|
دخترک
فاتحانه نگاهم میکرد
و من
در اندیشهی ِ بوسهای دیگر ...
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:45 توسط سیب
|